تبليغاتX
هشت شهریور

هشت شهریور

پرونده ناتمام يك انفجار

انتشار يك سند تاريخي براي اولين بار

پس از درج گزارشي پيرامون فراز و فرود رهايي متهمين انفجار نخست وزيري از مجازات در سايت رجانیوز ؛پيام هاي مکرر خوانندگان سايت حاکي از علاقه‌مندي افکار عمومي در خصوص پرداختن دقيقتر و کامل‌تر به اين پرونده بود.

يکي از سؤالاتي که براي بسياري از خوانندگان مطرح گرديده، پیرامون نامه شهادت بر برائت متهمین توسط برخی مسئولین وقت به امام و دستور‌ايشان بود. بررسی‌اين نامه از آن رو حائز اهمیت است که با گذشت بیش از 23 سال و تغییر دیدگاه بسیاری از سیاسیون، امضا کنندگان آن در انتخابات اخیر و حوادث پس از آن مواضعی بسیار مشابه اتخاذ کردند و به عبارت دیگر نمایانگر ریشه‌های فکری مشترک میان تبرئه کنندگان متهمین شهادت شهیدان رجایی و باهنر و طيفي از اغتشاشگران امروز است.

البته بنا نداريم كه تمام امضا كنندگان اين نامه را كه قطعاً اقدامي منطقي نيست ـ‌ متهم سازد بلكه با يادآوري يك سند تاريخي ، خوانندگان محترم را به قضاوت دعوت مي كند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:30  توسط   | 

بازخوانی تبرئه مسعود کشمیری از سوی بهزاد نبوی

پس از آن‌که افکار عمومی در چند سال اخیر مجدداً حساسیت بیشتری به پرونده 8 شهریور1360 نشان داده و نام برخی چهره‌های مطرح در آن دوباره به چالش کشیده شد، سرانجام در خردادماه سال گذشته «عصرنو»، نشریه داخلی سازمان مجاهدین انقلاب در مقاله‌ای با عنوان «پنجه اقتدارگرایان بر چهره تاریخ و حقیقت؛ درباره انفجار دفتر نخست‌وزیری» سعی بر توجیه رفتار افرادی همچون بهزاد نبوی و خسرو تهرانی در جذب کشمیری کرد.

این مطلب با جملاتی از امام آغاز می‌شد که در صحیفه نور درج نشده است. سپس نویسنده، جمله‌ای از پائولو كوئيلو را برای احتجاج قرار داده است! (اگرچه بی ارتباط است، اما بد نیست یادآوری شود که پائولو كوئيلو همان کسی است که دوست و مترجم اختصاصی ایرانی‌اش، همان شاهد مشکوک مرگ ندا آقاسلطان است)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط   | 

سير فرار متهمین انفجار نخست‌وزیری از مجازات

یکی از اصلی ترین و جنجالی ترین تلاش ها برای رهایی منافقین از چنگال قانون در پرونده 8 شهریور رخ داد. اولین گام ها برای رهایی بخشیدن متهمین درست از لحظات انفجار آغاز شد که شایعه شهید شدن کشمیری به جریان افتاد.

این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود ، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد ، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، "شهادت کشمیری" رسما اعلام می گردد. در جلسه مذکور صرفا در خصوص کشمیری مذاکره می گردد و درباره دیگر اشخاص حادثه سخنی به میان نمی آید؛ این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. افراد دیگری نیز بر این موضوع صحه گذاشته بودند. به عنوان نمونه جلال طالبی از خروج کشمیری لحظاتی قبل از انفجار از در نخست وزیری خبر داده بود که به دنبال آن از نگهبانان و مستخدمین نیز تحقیق گشته و اطمینان حاصل می گردد. از سوی دیگر خودروی کشمیری که صبح روز حادثه دیده شده بود، در محل خود نبوده و خانواده وی نیز از منزل وی خارج شده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:46  توسط   | 

پرونده‌ای برای تبرئه شوهر خواهر

در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 1360، رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می گیرند.

ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی ، اداره فرکانس های مخابرات، اداره دوم ارتش و ... تشکیل و ماموریت می یابند محل رادیو را کشف نمایند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را بر عهده داشته است؛ قائم مقام خود مسعود کشمیری را در راس این ستاد قرار می دهد.

پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه گشته و سقوط می کند.

پس از این سانحه ستادی برای بررسی علل آن مامور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در راس کمیته قرار می گیرد.

در این عملیاتها جواد قدیری کشمیری را همراهی می نموده است.

جواد قدیری عضو مرکزیت سازمان منافقین و عامل انتقال دهنده بمبهای ساخته شده از قسمت فنی سازمان به عوامل اجرایی از قبیل کلاهی و کشمیری بوده است. وی که تحصیل کرده دانشگاه صنعتی بوده است همزمان با این اقدامات به همراه محمد کاظم پیرو رضوی (مشهور به محمد رضوی و نامزد گروه بهزاد نبوی برای اولین وزیر اطلاعات) در کمیته اداره دوم ارتش حضور بهم می رساند و همزمان ماموریت های حساس دیگری را نیز بر عهده می گیرد.

از دیگر دوستان صمیمی جواد قدیری می توان به علی اکبر تهرانی ، تقی محمدی، خسرو قنبری (تهرانی)، سعید حجاریان و... اشاره نمود.

عزت شاهی از مبارزان نستوه انقلاب در کتاب خاطرات خود اشاره ای به این موضوع دارد و می گوید :" یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه ها خون بدهم ، جواد قدیری را دیدم . البته او برای خون دادن نیامده بود ، آنها این کارها را مسخره می کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این طرف و آن طرف خبر گرفتیم . او یک موتور گازی داشت . گفت می خواهد برود جلو دانشگاه. گفتم من هم می آیم ... دربین راه گفتم : جواد الان چه کار می کنی ؟ گفت من دیگر با آن بچه ها ( منافقین ) نیستم. رفتم با دکتر پیمان و گروه جاما کار می کنم . خندیدم و به شوخی از پشت زدم توی سرش و گفتم : خاک بر سرت ! با مجاهدین بودی که بهتر از پیمان بود . من یقین داشتم که او دروغ می گوید . گفتم اگر راست می گویی که دیگر با مجاهدین نیستی بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آنها نیستی . او الکی گفت باشد و حرفی ندارم و بعد از یکی دو تا شوخی از هم جدا شدیم.

بعد از کودتای نوژه ، روزی جواد آمد به سراغم . گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی ( از بچه های سازمان مجاهدین انقلاب ) به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود . بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته انقلاب اسلامی بود. جواد گفت عزت من دیگر با آن بچه ها ] منافقین [ نیستم و با نظام همراه هستم و الان در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می کنم . حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید . من کلی خندیدم و سربسرش گذاشتم و گفتم : جواد من اگر یک بزغاله داشتم نمی دادم که تو برای چرا به صحرا ببری ، اینکه مدارک کودتاست ! او هم دست از پا درازتر بازگشت .

بعد هم چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرفهایش را باور نکنید . آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت : شما نسبت به اینها عقده دارید ، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید ، و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم ، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او ] رضوی [ صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت : من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، رضوی حرفهای ما را نپذیرفت ...

قبل از ترور آقای خامنه ای ] هنگام سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مسجد ابوذر [ جواد قدیری گفته بود که کار نظام در هین پنج شش روز تمام است و اینها ( مسئولین نظام ) هم بار و به شان را بسته اند . من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهرخواهر آقای عطریانفر چنین حرفی زده است . ما جای او را هم پیدا کرده ایم ، بیایید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند . بعد خودمان ]کمیته انقلاب اسلامی[ حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است ، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر می برد و بعد هم ... از کشور گریخت و پس از چندی هم ، عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیرقانونی و قاچاق نزد وی فرستاد. "

سردار مهدی منتظری رییس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره سوابق قدیری می گوید: " جواد قدیری یک آدمی بود که سابقه تشکیلاتی کار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه که بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یک دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شکل‌گیری کمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به کار شد... دوره «رضوی». البته مسئولیت کمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در کارهای اطلاعاتی که شروع شد و ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا کرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد."

جواد قدیری عامل اصل بمب گذاری در مسجد ابوذر در مقابل مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 بود. روزنامه کیهان به مدیریت حجت‌‌الاسلام سید‌محمد خاتمی در سرمقاله خود با عنوان « توده‌های مردم از ماجرای ترور خامنه‌ای می‌گویند» چنین نوشت: "... از هر کس و هر دسته‌ای که سئوال می‌کردیم، مردم بلافاصله پاسخ می‌دادندکه این کار، کار جنبشی‌ها [= سازمان] است... عمو حسین گفت مگر در نماز جمعه این هفته شرکت نکردید؟ در آنجا آقای خامنه‌ای به سران مجاهدین گفت شماها را خوب می‌شناسیم، شماها کار امریکا را آسان کردید... اما معلوم بود که جنبشی‌ها نمی‌توانستند کیفر آقای خامنه‌ای را فی‌المجلس ادا کنند! لذا «به زودی و به طور مضاعف» یعنی در همین دیروز به مسجد ابوذر رفتند و در ضبط صوت مواد منفجره گذاشتند.( روزنامه کیهان 7/4/1360)

***

شهریور ماه 1385 بود که برای مصاحبه با محمد عطریانفر به همراه دو همکار به دفتر روزنامه شرق رفتیم. بخش تاریخی مصاحبه بر عهده من بود و به موضوع فراری دادن جواد قدیری و همسرش توسط عطریانفر که در خاطرات عزت شاهی چاپ شده بود اشاره کردم. او با ذکر اینکه کتاب را ندیده است اما شنیده که چنین چیزی را وی نوشته است، از این موضوع اعلام تعجب کرد و به مسئولیتش به عنوان ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و پس از آن مدیر کل سیاسی وزارت کشور (در دوران عبدالله نوری در سالهای 68 تا 72)  اشاره کرد و حضور در چنین مسئولیت های حساسی را دلیل تبرئه خود دانست.

در روزنامه "هم میهن " به سردبیر عطریانفر ، در ششم تیرماه 1360 گزارشی را به چاپ رساند که در آن با اشاره به اینکه "آیت‌الله بهشتی، رئیس دیوان‌عالی وقت کشور؛ محمدعلی رجایی، نخست‌وزیر، ‌مجلس شورای اسلامی، سایر نهادهای انقلابی و آیت‌الله منتظری ضمن محکوم‌کردن سوءقصد به آیت‌الله خامنه‌ای، منافقان را به تلویح یا تصریح مسوول این اقدام برشمردند"؛ نام هاشمی را در این میان نگنجاند و تنها به عیادت او اشاره کرد و سپس تصریح کرد:" اما سازمان مجاهدین خلق رسما سوءقصد به آیت‌الله خامنه‌ای را برعهده نگرفت. به نوشته روزنامه کیهان، حتی در قسمتی از بدنه داخلی ضبط صوت انفجاری با ماژیک نوشته شده بود: «هدیه گروه فرقان» و جزوه‌ا‌ی نیز با امضای این گروه درباره این سوءقصد انتشار یافت. "

جالب آنکه بلافاصله این احتمال از سوی روزنامه مذکور رد و خاطر نشان گردیده است که " در حالی که موسس و اعضای اصلی گروه فرقان در سال‌های 59-58 شناسایی و دستگیر شده بودند و هیچ تشکیلاتی از این گروه در سال 1360 در داخل کشور وجود نداشت که قادر به انجام یک اقدام مسلحانه باشد. آشکار بود که سازمان در همان آغاز عملیات تروریستی خود در تیرماه سال 60 با طرح نام گروه فرقان و انتشار اطلاعیه جعلی به‌نام آن گروه کوشید تا هم چهره تروریستی خود را پنهان کند و هم علاوه بر انحراف افکار عمومی‌، مسوولان امنیتی و انتظامی ‌را نیز گمراه کند. "

در این مطلب همچنین به گفته معاون وقت دادستان کل انقلاب اشاره شده است که «جواد قدیری، یکی از طراحان اصلی انفجار مسجد ابوذر است. وی که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است و از اعضای قدیمی‌و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود بعد از سوءقصد نافرجام به آیت‌الله خامنه‌ای متواری شد و از کشور گریخت.»

سپس به بخشهای غیر مرتبط با عطریانفر از خاطرات عزت شاهی اشاره شده است؛ اما هرچه به انتهای این گزارش نزدیک می شویم تلاش بیشتری را برای تبرئه سازمان منافقین و جواد قدیری از این عملیات تروریستی شاهدیم؛ تا آنجا که در انتهای گزارش آمده است "در سال 1364 نام قدیری در لیست شورای مرکزی سازمان به‌عنوان عضو مرکزیت درج شد. در همان زمان در اغلب خبرهای مطبوعات و واکنش‌های اقشار مختلف مردم و گروه‌های سیاسی، بدون کمترین تردیدی‌، سازمان مسوول انفجار مسجد ابوذر معرفی و شناخته می‌شد. بعدها نیز در بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان، مجروح شدن آیت‌الله خامنه‌ای یکی از مجموعه اقدامات تروریستی سازمان خوانده شد. سازمان نیز در نفی این واقعیت مجددا اعلام کرد که سوءقصد به آیت‌الله خامنه‌ای «قبل از شروع مبارزه مسلحانه مجاهدین» توسط گروه فرقان انجام شده «که هیچ ربطی به مجاهدین نداشت.» "

کاملا آشکار است که سازمان بنا به‌دلایل سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی، به‌رغم پذیرش رسمی‌مسوولیت بسیاری از اقدامات تروریستی بعدی خود، همچنان مایل و قادر نیست که به نقش خود در انفجار ششم تیر اعتراف کند.

 ***

شماره 44 شهروند پرونده ای با عنوان "فرقانی ها و قربانی ها" به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهری منتشر کرد. در این پرونده علاوه بر آنکه گروهک فرقان تشکیل شده از عناصری که عمده آنها مخلص بودند معرفی شده است، تلاش گردیده هرگونه ارتباط آنها با خارج از کشور نیز نفی گردد.

 این در حالی است که بسیاری معتقدند لیست ترورهای لازم در اکتبر ۱۹۷۹در گوادالوپ تنظیم شده بود. در کنفرانس گوادالوپ که با حضور جیمى کارتر، ژیسکاردستن، جیمزکالاهان، و هلموت اشمیت سران دولت هاى آمریکا، فرانسه، انگلستان و آلمان همزمان با روى کار آمدن دولت نظامى ارتشبد ازهارى در ایران تشکیل شده بود. در آن اجلاس بحث‌های مربوط به ایران، ابتدا با سخنان جیمزکالاهان آغاز شد که " شاه از دست رفته و دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست. راه‌حل واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد. مردان سیاسی که در میدان مانده‌اند توانایی‌های محدودی دارند..." بنا به اسنادى که سال ها بعد منتشر شد، رژیم شاه برای برون رفت از این چالش به روى کارآوردن یک دولت ائتلافى و ملى توصیه شد و از همان زمان بود که شاه مشغول مذاکره با شاپور بختیار نفر دوم جبهه ملى شد که از هواداران دکتر مصدق بود.

در اولین روز نخست وزیرى وى شاه از ایران رفت. بر اساس برخی شواهد لیست کسانی که با ترور آنها خطر انقلاب اسلامی را برای غرب برداشته می شد، همچون امام خمینی، آیت الله دکتر مفتح، آیت الله مطهری، آیت الله دکتر بهشتی، آیت الله خامنه ای، سپهبد قرنی، مهدی عراقی و ... تهیه گردیده بود.

اما جدای از تمام این نکات تاریخی که فرصتی جدا می طلبد و گذشته از اینکه آیا ترور شوندگان گروه فرقان تنها قربانی یک کج فهمی ند جوان ساده بوده اند یا نه، یک ترفند مطبوعاتی در تحریف تاریخ در این هفته نامه بسیار قابل تامل است؛ در کنار چاپ مصاحبه عطریانفر درباره گروهک فرقان، در حالی که هیچ نامی از مقام معظم رهبری در این مصاحبه نیامده است؛ عکسی از معظم له بر روی تخت بیمارستان چاپ گردیده و در کنار آن نوشته شده است: "آیت الله خامنه ای پس از ترور ناموفق گروه فرقان"

این تصریح به انجام ترور رهبر معظم انقلاب توسط گروه فرقان و نه "جواد قدیری" (شوهر خواهر عطریانفر و عضو سازمان منافقین) در هیچ یک از دیگر متون این پرونده نیز نیامده است. گویا همچنان هراسی از اینکه این صراحت نتیجه معکوس دهد، باقی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:52  توسط   | 

نگاهی دوباره به وصیت نامه شهید لاجوردی

اگرچه شهید سید اسدالله لاجوردی دارای خصلت های ویژه متعددی بود، اما نفاق شناسی و مقابله او با تفکرات الحادی از بارزترین این ویژگی ها بود. سید سالها در دورانی که استکبار تلاش می نمود از طریق گروهک ها انقلاب را به بحران بکشاند، سکاندار داستانی انقلاب اسلامی مرکز بود و با شناختی که از آنها در دوران مبارزه داشت، با گروهک هایی همچون فرقان، منافقین خلق، باند مهدی هاشمی و ... مقابله نمود و در نهایت به دلیل فشار منتظری بر شورای عالی قضایی از سمت خود عزل گردید.

او پس از آنکه یادگار امام از میزان اعتماد امام به او و فداکاری های لاجوردی در راه امام برای آیت الله یزدی گفت، بار دیگر دعوت به خدمت شد، اما اینبار در سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور تا خصلت دیگر او نیز بار دیگر رخ نمون شود. تلاش او برای بازگشت خطاکاران و هدایت آنها با توجه به شناخت بالای او از تفکرات انحرافی. لاجوردی اما پس از پایان این دوران نیز همچنان مورد غضب منافقین جدید و قدیم بود که او بدون هیچ ملاحظه ای دست به افشای چهره آنها می زد و از همین جهت نیز تمام منافقین همچنان از او در هراس بودند. رهبر معظم انقلاب درباره او فرمودند: "ایشان از اول انقلاب تا همین شهادتشان همیشه در صراط مستقیم حرکت کرد و ذره ای از طریق مستقیم و خط صحیح انحراف پیدا نکرد. ایشان کار را برای خدا می کرد اهل تظاهر و اهل نشان دادن نبود. کار را برای خدا قبول می کرد و برای خدا انجام می داد برای همین بود که هیچ ملاحظه ای نمی کرد . بعضی ها در کار ممکن است ملاحظه وجهه را بکنند ملاحظه شان و آبرو را بکنند بعضی ها هستند که این ملاحظه را نمی کنند و شهید عزیز ما شهید لاجوردی از این قبیل بود."

لاجوردی در وصیت نامه اش نیز اینگونه عمل نمود؛ بدون هیچ ملاحظه ای به افشای چهره منافقین خلق و منافقین انقلاب پرداخت و چنان آنها را به خشم آورد که مخاطبان وصیت نامه اش خیلی زود او را به "دشمن شناسی وارونه" متهم نمودند. این وصیت نامه که توسط امام جمعه وقت تهران درخور توجه و دقت شدید دانسته شده بود، اینک پیش روی شماست

اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمداً رسول الله و ان علیا ولی الله وصی رسول الله و الائمه حادی عشر من بعد علی علیهم السلام و ائمه المسلمین. بارالها با تمام وجودم می گویم: "کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته" خداوندا عمری را که بهترین نعمت بوده از دست داده ام، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود، عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزش های منفی و ایجاد و احیای ارزش های الهی انسانی مثمر افتد، عمری که می توانست در راه تحقق هدف های مقدس اسلام و اعتلای کلمه توحید و تکامل صاحبش سپری گردد. عمری که می توانست از کمیتش بکاهد و بر کیفیتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی جویای راه وصول به تو باشد. عمری که با کمیت نسبتاً زیاد کوچکترین توشه ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجائش را به عفو تو و به اغماض تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا بازهم امید به فضلت: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم. خدایا خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدت مدیدی است در درونم میگذرد و بر سر چند راهه های حیرت ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در زیّ اسلامیت شعار های مردم فریب خالی محتوا رواج پیدامی کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند؟ و سهل است بعضاً تایید می کنند و هزاران سؤال که هرکدام راهی را ایجاب و خطی را ترسیم می کند، قرار گرفته ام اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیزم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل به آن را پیدا کنم.

خدایا با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها، این مسئله را به خوبی یافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس رضایت به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملی پیدا کردن موضع گیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم است که: "من طلب رضی الناس بسخط الله فجعل الله حامده من الناس ذاما" خداوندا تو شاهدی به همان اندازه بلکه صد چندان که به امام قاطع و سازش ناپذیرم، عشق می ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضدانقلاب (اگردرلفظ واعتقادهم مخالف باشند) نفرت دارم.

بیم آن دارم که حوادث مشروطه مجدداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خدایا از تو مصرانه می خواهم دست و قدم و زبان و قلم همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند (تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند) برای همیشه از سرنوشت این مردم شهیدپرور و شاهد قطع فرمایی.

خدایا چون عاشق نظام بوده ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران لطمه ای و لو ناچیز به نظام وارد آورد، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفاظی و بازار گرمی های صنفی به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرمود: "لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولو مالا تفعلون" وصیتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند، بجای شعارهای مردم فریب و سیاست مدارانه، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضدانقلاب و ملا و مترفین و حرام خواران و حرام اندوزان اعمال می دارند، با شهامت و رشادت برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماست مالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقیت صدارت! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان می رسد و سر و کار با خیرالماکرین افتد. باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده، فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فروافتادن طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختی های حرکت و فشارهای بین اللملی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده است و بحمدلله تا حدودی ایجاد گردیده بهم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز اینکه بدانند که اگر دچار حسابگری های سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیت های شکل گرفته و رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده علت مبقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیت های اجتماعی آنان اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب فردی از 40 میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.

خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده است و همانا که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجائی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس...! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند به مسئولین گوشزد کرده ام، ولی نمی دانم چرا اگرچه نسبت به برخی تا انداز ه ای می دانم چرا؟ ترتیب اثر نداده اند.

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چراکه علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند، اعمال قدرت می کنند، اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاش ها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خدایی اشان است که جز اندیشه های مادی گرایانه و ماتریالیستی چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی هم پالکی های چپ و منافقشان توانسته اند متأسفانه به نسبت بسیار زیادی و حتی زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54 تا تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف‏الحیل بر ذهن و روان آنان اثرات دل خواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند، باز مهمتر از همه اینکه با کمال تأسف توانستند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.

هان ای خانواده عزیزم، به هوش باشید مبادا که فریب تأیید و تکریم های ریاکارانه این منافقین جدا از دین را بخورید چه بسا با ظاهری چاکرانه و دل سوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمان ها و ابوذرها را جرأت لحظه ای هم لباسی و هم شکلی با آنان نباشد. فرزندانم اگر گاهی به شما سخت می گرفتم و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به آیه کریمه ان مع العسر یسرا داشته ام و اگر می دانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید، قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد پاینده شما مؤثرتر و کارسازتر بود به هر صورت پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان میدارد خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و باعزمی آهنی در کام مشکلات بروید.

توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کند به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختی ها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرو آورد، به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند بر امواج به ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدان سو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید. خانواده عزیز و مهربانم درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود به خدمتتان کمر نبستم و در این راه تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تبلی السرائر و در انظار خلائق شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:9  توسط   |